ز بس گل که در باغ مأوا گرفت
چمن رنگ ارژنگ مانا گرفت
شبا نافه ء مشک تبت نداشت
جهان بوی مشک از چه معنا گرفت
مگر چشم مجنون به ابر اندر است
که گل رنگ رخسار ليلی گرفت
به می ماند اندر عقيقش قدح
سرشکی که در لاله مأوا گرفت
قدح گير چندی و دنيا مگير
که بدبخت شد آنکه دنيا گرفت
سر نرگس تازه از زر و سيم
نشان سر تاج کسری گرفت
چو رهبان شد اندر لباس کبود
بنفشه مگر دين ترسا گرفت