رباعیات
 




 
برخیزم و عزم باده ناب کنم رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم
این عقل فضول پیشه را مشتی می بر روی زنم چنانکه در خواب کنم

* * *

بر مفرش خاک خفتگان می‌بینم در زیرزمین نهفتگان می‌بینم
چندانکه به صحرای عدم مینگرم ناآمدگان و رفتگان می‌بینم

* * *

تا چند اسیر عقل هر روزه شویم در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما در کارگه کوزه‌گران کوزه شویم
6