|
| |
|
 |
|
 |
| آن قصر که جمشید در او جام گرفت |
|
آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت |
| بهرام که گور میگرفتی همه عمر |
|
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت |
* * *
| ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست |
|
بی باده ارغوان نمیباید زیست |
| این سبزه که امروز تماشاگه ماست |
|
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست |
* * *
| اکنون که گل سعادتت پربار است |
|
دست تو ز جام می چرا بیکار است |
| میخور که زمانه دشمنی غدار است |
|
دریافتن روز چنین دشوار است |
|
|
 |
|
 | |
|
| |