| تا ساغرت پَر است بنوشان و نوش کن |
|
اي نور چشم من سخني است گوش کن |
| هان اي پسر که پير شوي پند گوش کن |
پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت |
| خواهي که زلف يار کشي ترک هوش کن |
بر هوشمند سلسله تنها دست عشق |
| همت در اين عمل طلب از ميفروش کن |
تسبيح و خرقه لذت مستي نبخشدت |
| صد جان فداي يار نصيحت نيوش کن |
با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست |
| هشدار و گوش دل به پيام سروش کن |
در راه عشق و سوسه اهر من بسي است |
| اي چنگ ناله برکش و اي دف خروش کن |
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند |
| چشم عنايتي بمن دُرد نوش کن |
ساقي که جامت از مي صافي تهي مباد |
| يک بوسه نذر حافظ پشمينه پوش کن |
سرمست در قباي زر افشان چو بگذاري |
| |
|
| |
|
اي نور چشم خلقت و گل سر سبد آفرينش چگونه مي تواني کلام متين و زيبا و آسماني حافظ را که از الهامات غيبي سر چشمه دارد در نيوشي و به عظمت فکر او پي نبري حافظ با تو سخن مي گويد و اندرزت مي دهد که تا خداوند قدرت به تو داده است، بخوريو بخوراني و بنوشي و بنوشاني و اسراف نکني حافظ پس از تجربه و مشاهده خود با تو کلام مي کند و مي گويد: انشا الله به پيري برسي و عمرت دراز باشد هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير |