| یاران صلاح عشق است گر می کنید کاری |
|
شهری است پر ظریفان و ز هر طرف نگاری |
| سال دگر که دارد امید نو بهاری |
می بی غش است بشتاب وقتی خوش است دریاب |
| هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری |
در بوستان، حریفان مانند لاله و گل |
| در دست کس نیفتد زین خوبتر نگاری |
چشم فلک بیند زین طرفه تر جوانی |
| بر دامنش مبادا زین خاکدان غباری |
هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مرکب |
| دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری |
چون این گره گشایم و ین راز چون نمایم |
| مشکل توان نشستن در اینچنین دیاری |
هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی |
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
ای برادر نقد و زمان حال را دریاب چون کسی از فردای خود خبر ندارد چه کسی امید دارد سال آینده و بهار نو و دیگر را بیند پس باید دم را غنیمت دانست و خوش گذراند
|