چيزم نيست ورنه خريدار هر ششم

مدهوش  چشم مست دمي صاف بي غشم
2
من دوستدار روي خوش بوي دلکشم
استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم در عاشقي گريز نباشد ز سوز و ساز
حالي اسير عشق جوانان مهوشم من آدم  بهشتيم اما در اين سفر
گيسوي حور گرد فشاند ز مفرشم بخت ار مدد کند کشم رخت سوي دست
حقا که مي نميخورم اکنون و سر خوشم از بسکه چشم مست در اين شهر ديده ام
چيزيم نيست ورنه خريدار هر ششم شهري است پر کرشمه و خوبان ز شش جهت
آنگه به گويمت که دو پيمانه در کشم گفتي ز سر عهد ازل نکته اي به  گوي
ساقي کجاست تا زند آبي بر آتشم واعظ ز تاب فکرت بي حاصلم بسوخت
آيينه اي ندارم از آن آه مي کشم حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
   
   

اي صاحب فال در مورد تفال به غزل بالا مشهور عام و خاص اين است که شش تن از بانوان شيراز به حافظيه رفته و در شش گوشه قبر حافظ مقام مي گيرند. هر يک مدعيمي شوند که حافظ فالي در مورد او فاش مي سازد و از ديوانش فال مي گيرند معلوم مي گردد ( خريدار هر شش است) بدينسال صدق فال حافظ و تاٌثير کلامي او بر خواننده واضع گرديد

 

© Parwak Site