گنج در آستین و کیسه تهی
پادشاهان ملک صبحگهیم
3
گر چه ما بندگان پادشهیم
جام گیتی نما و خاک رهیم
گنج در آستین و کیسه تهی
بحر توحید و غرقه گنهیم
هوشیار حضور و مست غرور
ما نگهبان افسر و کلهیم
شاه بدار بخت را هر شب
که تو در خواب و ما بدبده گهیم
گو غنیمت شمار صحبت ما
روی همت بهر کجا که نهیم
شاه منصور واقف است که ما
دوستان را قبای فتح و افعی سیهیم
دشمنان را ز خون کفن سازیم
شیر سرخیم و افعی سیهیم
رنگ تطویر پیش ما نبود
کردهای اعتراف و ما گوهیم
وام حافظ بگو که باز دهند
ای صاحب فال ، ای برادر، گدای فقر مباش با مناعت طبع و دسترنج خود زندگی را بر خود راحت ساز به فقری بناز که موجب فخر باشد، به عالم معنا بیشتر توجه کن
© Parwak
Site