| حق نگه دار که من می روم الله معک |
|
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک |
| ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک |
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس |
| کس عیار زر خالص نشناسد چو محک |
بر خلوص منت ارهست شکی، تجربه کن |
| وعده ا زحد بشد و مانه دو دیدیم و نه یک |
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم |
| خلق را از دهن خویش مینداز به یک |
بگشا پسته خندان و شکرریزی کن |
| من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک |
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد |
| ای رقیب از بر او یک دو قدم دور ترک |
چون بر حافظ خویش نگذاری باری |
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
ای صاحب فال دوست تو به سفر می رود و خدا یارش باشد امید است با دعای خبر تو به سلامت بر گردد و دل و روح ترا شاد نماید
|