| سزد اگر همه دلبران دهندت باج |
|
تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج |
| به چین زلف تو ما چین و هند داده خراج |
دو چشم شوخ تو بر هم زده خطا و حبش |
| لب چو قند تو برد از نبات مهر رواج |
دهان شهد تو داده رواج آن خضر |
| که از تو درد دل ایجان نمی رسد به علاج |
از این مرض به حقیقت شفا نخواهیم یافت |
| دل ضعیف که باشد به نازکی چو ز جاج |
چرا همی شکنی جان من ز سنگدلی |
| قد تو سرو میان موی و بر به نهایت عاج |
لب تو خضر و دهان تو آب حیوان است |
| کمینه ذره خاک در تو بودی کاج |
فتاد در دل حافظ هوای چون تو شهی |
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
آب حیات را از سر چشمه دانش و عشق طلب کن در علم و عمل بکوش و ساعی باش به زودی به طلب به مراد خود خواهی رسید
|