| کار چراغ
خلوتیان باز در گرفت |
|
ساقی بیا که یار ز رخ پرده
بر گرفت |
| وین پیر
سالخورده جوانی ز سر گرفت |
آن شمع سر گرفته دگر چهره
بر فروخت |
| و آن لطف کرد
دوست که دشمن حذر گرفت |
آن عشوه داد عشق که مفتی
زره برفت |
| گویی که پسته
تو سخن در شکر گرفت |
زنهار زین عبادت شیرین دل
فریب |
| عیسی دمی خدا
بفرستاد و بر گرفت |
بار غمی که خاطر ما خسته
کرده بود |
| چون تو در
آمدی پی کاری دگر گرفت |
هر سر و قد که بر مه و خور
حسن می فروخت |
| کو ته نظر
ببین که سخن مختصر گرفت |
زین قصه هفت گنبد
افلاک پر صد است |
| تعویذ کرد
شعر ترا و به زر گرفت |
حافظ تو این سخن ز که
آموختی که یار |
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
ای صاحب فال زندگی آرام و راحتی خواهی داشت انشاء ...
حافظ عارف است قرآن را از حفظ دارد و به معارف قرآن آشنا می باشد به
همین جهت اشعارش تاثیر کلامی دارد در این غزل صاحب فال به خوشی و شادی
از سر گرفتن شادکامی نوید می دهد و بار غم را از دل بر می دارد
|