| آري
به اتفاق جهان
مي توان گرفت |
|
حسنت
به اتفاق ملاحت
جهان گرفت |
| شکر
خدا که سر دلش
در زمان گرفت |
انشاي
راز خلوتيان
خواست کرد شمع |
| از
غيرت صبانفسش
در دهان گرفت |
مي
خواست گل که
دم زند از رنگ
و بوي تو |
| کاتش
ز عکس عارض ساقي
در آن گرفت |
آن
روز شوق ساغر
مي خرمنم بسوخت |
| دوران
چو نقطه عاقبتم
در ميان گرفت |
آسوده
بر کنار چو پرکار
ميشدم |
| زين
فتنه ها که دامن
آخر زمان گرفت |
خواهم
شدن به کوي مغان
آستين فشان |
| کانکس
که پخته شد مي
چون ازغوان گرفت |
بر
برگ گل بخون
شقايق نوشته
اند |
| از
غم سبک بر آمد
و رطل گران گرفت |
مي
خور که هر که
آخر کار جهان
بديد |
| خورشيد
شعله اي است
که در آسمان
گرفت |
زين
آتش نهفته که
در سينه من است |
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
اي
صاحب فال اين
غزل براي تو
فتح و پيروزي
مي آورد معروف
است ملکه ويکتور
يا فر مانروان
انگليس در 90 سال
پيش براي چگونگي
موفقيت در کار
خود از ديوان
حافظ مدد گرفت
و فال بالا آمد
|