| شمشاد سايه پرور ما از که کمتر است |
|
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است |
| کت خون ما حلال تر از شير مادر است |
اي نازنين پسر تو چه مذهب گرفته اي |
| تشخيص کرده ايم و مداوا مقرر است |
چون نقش غم زد و به دور بيني شراب داشت |
| امروز تا چه گويد و باز اين چه در سر است |
دي وعده داد وصلم و در سر شراب داشت |
| با پادشه بگوي که روزي مقدر است |
ما آبرو فقر و قناعت نميبريم |
| عيبش مکن که خال رخ هفت کشور است |
شيراز و آب رکني و آن باد خوش نسيم |
| بازار خود فروشي از آن سوي ديگر است |
در کوي ما شکسته دلي ميخرند و بس |
| کز هر زبان که مي شنوم نا مکرر است |
يک قصه بين نيست غم عشق و اين عجب |
| روزي، بقدر همت هر کس مقرر است |
ما باده ميخوريم و حريفان غم جهان |
| کشي ميوه دلپذير تر از شهد و شکر است |
حافظ چه طرفه شاخ نباتي است کلک تو |
| |
|
اي صاحب فال دست از کوشش و فعاليت بر ندار اگر در کار سازنده اي که بدست داري مساعي بيشتري بکار ببري موفقيت تو به حد اعلا خواهد رسيد و گره از کار تو گشوده خواهد شد با ياري خدا |