| از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم |
|
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم |
| تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم |
رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم |
| به طلب کاری ایم مهر گیاه آمده ایم |
سبزه خط تو دیدیم وز بستان بهشت |
| به گدایی به در خانه شاه آمده ایم |
با چنین گنج که شد خازن او روح امین |
| که درین بحر کرم غرق گناه امده ایم |
لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست |
| که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم |
آبرو میرود ای ابر خطا پوش ببار |
| از پی قافله با آتش آه آمده ایم |
حافظ این خرقه پشمینه بینداز که ما |
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
ای صاحب فال نیکی کردن و خوبی به بی پناهان و فقیران به طمع مال و کسب جاه و مقام هیچ ارزشی ندارد و زمانی این اعمال ارزش دارد که برای رضای خداوند متعال باشد
|