| اين
گفت سحر گه بلبل
تو چه مي گويي |
|
مي
خواه و گل افشان
کن از دهر چه
مي جويي |
| لب
گيري و رخ بوسي
مي نوشي و گل
بويي |
مسند
به گلستان بر
تا شاهد و ساقي
را |
| اي
شاخ گل رعنا
از بهر که ميرويي |
تا
غنچه خندانست
دولت به که خواهد
داد |
| درياب
و بنه گنجي از
مايه نيکويي |
امروز
که بازارت پر
جوش خريدار است |
| تا
سرو بياموزد
از قد تو دلجويي |
شمشاد
فرامان کنو آهنگ
گلستان کن |
| خوش
بودي اگر بودي
بوييش ز خوشخويي |
آن
طره که هر جعدش
صدنافه چين ارزد |
| بلبل
به غزلخواني
حافظ به غزل
گويي |
هر
مرغ به دستاني
در گلستان شاه
آمد |
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
دوست
و همدم و يار
با صفا در کنار
شما به دنيايي
مي ارزد مال
دنيا با پست
و مقام قابل
مقايسه نيست،
وقتي ادوارد
ششم پادشاه انگلستان
در انصراف از
سلطنتيا انتخاب
همسر خود مردد
بود و در نتيجه
سراسر انگليس
به عاقبت اين
کار نگران بودند
چند تن انگليسي
در شيراز به
بقعه خواجه حافظ
مي روند و تفال
مي زنند غزل
بالا آمد و شاه
ادوارد هم ،
همسر خود را
به تاج و تخت
انگلستان ترجيح
داد
|