| که تاب من بجهان طره فلانی داد |
|
بنفشه دوش بگل گفت و خوش نشانی داد |
| درش ببست و کلیدش به دلستانی داد |
دلم خزانه اسرار بود و دست قضا |
| به مومیایی لُطف توام نشانی داد |
شکسته وار بدرگاهت آمدم که طبیب |
| که دست دادش و یاری ناتوانی داد |
تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش |
| شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد |
برو معالجه خود کن ای نصیحت گو |
| دریغ حافظ مسکین من چه جانی داد |
گذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت |
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
ای صاحب فال در زندگی سعی کن به حرفهایی که می زنی عمل کنی و زمانی که دیگران را نصیحت می کنی اول خود را اصلاح کنی
|